Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


سرخوشی


کاش هرگز ندیده بودمت
لعنت بر چشمی که بی موقع باز شود !
.
.
یادمان باشد با هم بودن دلیلی برای با هم ماندن نیست
رسیدن رفتن میخواهد اما آخر همه رفتن ها رسیدن نیست
یادمان باشد رفتنی میرود چه یک کاسه آب بریزیم پشت سرش ، چه هزاران قطره اشک …
.
.
برگرد ، من نگذاشتم روی صندلی تــــــــو هیچکس بنشیند حتی غــــــبار …
.
.
می گویند با چشمان بسته نمی شود دید
آری می شود ، من هر شب به امید دیدن تو چشمانم را میبندم …
.
.
خسته ام از داشتنی که هیچوقت برایم نیستی !
.
.
باهام بودی ولی همیشه میدونستم موندنی نبودی
ترس از نبودنت همه ی لحظه های قشنگ بودنت رو برام نابود میکرد
من با بودت نابود بودم چه برسه به نبودت !!!
.
.
گاهی وقتها تمام روزهایت میشود زندگی در یک قاب عکس !
.
.
به خدا گفته ام زحمت نکشد ؛ نه نیازی به زلزله هست نه نیازی به سونامی …
همین که تو نیستی ، همین که تو نمی خندی بلاهای بزرگی هستند که جهانم را با خاک یکی کرده اند !

+نوشته شده در دو شنبه 9 دی 1392برچسب:,ساعت15:28توسط ملکه برفی | |

تفنگ توی دست فقط یه وسیله س ؛ این قلبای سنگی هستن که آدمارو میکشن !

 

ﺍﺯ ﭘﯿﮑﺎﻥ ۵۷ ﮐﻪ یه ﭘﺴﺮ ۵ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺳﺒﻘﺖ ﮔﺮﻓﺖ چون ﻣﺎشین ﺑﺎﺑﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻨﺪﺗﺮ ﻣﯿﺮﻩ !
روی هرکی دست گذاشتیم ، روی ما پا گذاشت !

 

کاش هرگز ندیده بودمت
لعنت بر چشمی که بی موقع باز شود !

+نوشته شده در دو شنبه 9 دی 1392برچسب:,ساعت15:18توسط ملکه برفی | |

دیروز بیمارستان بودم به خاطر عمل جراحی مادرم ؛ وقتی به هوش اومد بالای سرش بودم ، خیلی درد داشت و آه و ناله میکرد ولی تا چشمش به من افتاد یهو گفت : تو شام خوردی ؟
عشق مادر یعنی همین که توی بدترین شرایط ، نگرانی و محبت بی دریغش به فرزند بر همه احساساتش غالب میشه !

 

ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍهیم ﺑﺎشیم ولی یادمان باشد که ﺁﺧﺮﺵ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﻄﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﯼ ﺭﻭﯼ سنگ ﻣﺮﻣﺮ ﯾﮏ ﻣﺘﺮﯼ ﺧﻮﺍهیم ﺷﺪ !!!

 

اگه از کیفیت کسی که روش زوم کردیم راضی نیستیم ، قبل از متاسف شدن واسه اون یه کوچولو هم به فکر ارتقای لنزهای خودمون باشیم !

 

 

کاش باشی و بتوان شامه پر کرد از بوی تو ، ای شب بوی شب های بی بوی من
کجایی ای منِ من ؟
کجایی ای من ؟ تا جانی دوباره بخشی این من را …
بی تو این من تهی است ، هیچ است و پوچ
با تو این من ، من است
آری با تو ای مادرم …
.

 

 

+نوشته شده در دو شنبه 9 دی 1392برچسب:,ساعت15:7توسط ملکه برفی | |

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت

زندگی رودی است جاری 

هر که آمدکوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت

قاصدک،این کول خانه بدوشی روزگار

و کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت

+نوشته شده در دو شنبه 9 دی 1392برچسب:,ساعت15:2توسط ملکه برفی | |

ﻗـﺪﯾﻤـــﺎ ﮔﻨﺠﺸﮑـــــ ﺭﻧﮕــــ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﺟـــﺎﯼ ﻗـﻨـــــﺎﺭﯼ ﻣﯿﻔـــﺮﻭﺧﺘـــﻦ !
 
ﺍﻣـــﺎ ﺍﯾــــﻦ ﺭﻭﺯﺍ . . . .
 
ﻫـــﻮﺳـــــ ﺭﻧﮕـــــ ﻣﯿﮑﻨــــﻦ ﺟــــﺎﯼ " ﻋﺸـــ .♥. ــــﻖ " ﻣﯿﻔـــــﺮﻭﺷـﻦ !!!
 
 
 
 
 
 
اون نگاهی که گوشه اش یه قطره اشک برق میزنه
 
 
به اندازه ی تموم حرفای دنیا سنگینه . . .

+نوشته شده در دو شنبه 9 دی 1392برچسب:,ساعت14:49توسط ملکه برفی | |