شاید امشب آن شب پرستاره نیست ، در پشت پرده سیاه شب خورشیدی نیست
دوستت دارم ای عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام ، تو را میخواهم ای تو که آنقدر دور شده ای از من که دیگر نمیبینمت ، و این قلب من است که شاید حسرت داشتن تو را برای همیشه داشته باشد!
نمیبینم زیبایی های دنیا را آنگاه که تویی زیبایی های دنیایم!
سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از غمها رسید
و آن زمان که “عاشق” می شوی
حس غریبی ست دوست داشتن
_به وسعت ندیدن نگاهت _خـــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــدایا… _اگه خدا اهل پُز دادن بود . . . _وقتی عبارت ” خدا را به یاد داشته باش ” را می خوانم _نجار ها هم کورند _کوچه ها را _دیـگر بغـضم _عشق ِ ما همانند ِروز های هفته است!!! _می گوید:کلمات گــــاهی معنایی خود را از دست می دهند …
هروقت دل کسی رو شکستی
شایدآن روزكه سهراب نوشت : تا شقایق هست زندگی بایدكرد
_می گن شکستنی رفع بلاست ، ای دل کمی تحمل کن ، شاید “حکمتی” باشد ... _چه ساده لوحانه بال بال زدن هایت میان بازوانم را باور کرده بودم نمی دانستم تمرین پریدن به هوای دیگری ست … _چه دنیای ساکتی …دیگر صدای تپش قلبهاغوغا نمیکند …بی گمان همه شکسته اند … _در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسون و حیرانم میکند : _یه روزی من بودم نفسش ولی بعد شدم عامل تنگی نفسش رفت سراغ یه نفس تازه ! _روزگار استاد فراموشی هاست امیدوارم شاگردش نباشی …
به خدا گفتم : « بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو
دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو … » خدا خندید و گفت : « تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو …من هم مال تو
من زندگي را دوست دارم ولي
ولي از روزگار مي ترسم!
چه کسی شنید صدای فریاد مرا در زیر باران؛ فریادی که گویا تنها خدا بود که شنید؛
حال مرا که دید، از پریشانی من گریست...
قیمت معجزه!
گاهی وقتها! آنقدر از زندگی خسته می شوم؛ که دلم می خواهد قبل از خواب، ساعتم را روی «هیچ وقت» کوک کنم...
گاه دلتنـــــــگ می شوم،دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها حسرت ها را می شمارم... و باختن ها... وصدای شکستن را... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم؟؟؟ وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگــــــــــــــــم....
موسي مندلسون , آهنگساز و شهير آلماني , انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت . موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني , به نام فرومتژه داشت.
خدایا! جای سوره ای به نام «عشق» در قرآنت خالیست... که اینگونه آغاز شود: «قسم به روزی که قلبت را میشکنند و جز «خدایت» مرهمی نخواهی یافت.»
نگاهت می کنم شاید...هنوزم عاشقم باشی
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد. شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت . ارنستو چه گوارا
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید. تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است. امید، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم. آنچه شما درباره خود فکر می کنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است که دیگران درباره شما دارند. برای کسی که آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست. در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش. آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است. سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد. ما زمان را تلف نمی کنیم، زمان است که ما را تلف می کند. پیش از آنکه پاسخی بدهی با ۱ نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چندنفر مشاوره داشته باش کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید. آنکه می تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باک ندارد.
انگشت شست: نشان دهنده قدرت اراده در فرد است. این انگشت با خودِ درونی فرد در ارتباط است. وقتی به شما گفته می شود که در انگشت شستتان انگشتری بیندازید، به دقت مراقب تغییراتی که در زندگیتان اتفاق می افتد باشید. این انگشتر قدرت اراده شما را تقویت خواهد کرد.
انگشت اشاره: نشان دهنده قدرت، رهبری و جاه طلبی است. این انگشت نشان دهنده یک نوع قدرت خاص است. این مسئله به خصوص در قدیم الایام وقتی پادشاهان قدرتمند در انگشت اشاره خود انگشتر می انداختند بیشتر نمود دارد. درنتیجه، انداختن انگشتر در این انگشت به شما در این زمینه کمک می کند.
انگشت وسط : نشاندهنده فردیت و هویت فرد است. این انگشت که در وسط قرار گرفته است نشاندهنده یک زندگی متعادل و متوزان است. انداختن انگشتر در این انگشت به شما کمک میکند زندگی متعادل تری داشته باشید.
انگشت انگشتری:انگشت چهارم شماست. انگشت انگشتری دست چپ با قلب رابطه مستقیم دارد. به خاطر همین است که حلقه ازدواج در این انگشت انداخته می شود. این انگشت همچنین نشاندهنده احساسات و خلاقیت در فرد است. انداختن انگشتر در انگشت چهارم دست راست به شما کمک می کند در زندگی خود خوشبین تر باشید.
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد، زیرا با وجود این که پستاندار عظیمالجثهاى است، امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چه طور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مىپرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید
عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .! صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو . ...به پیرمردی گفتند؟گفت عمر.به عاشقی گفتند؟چیزی نگفت.آهی کشید و گریست.به کودکی گفتند:عشق چیست؟گفت بازی.به نوجوانی گفتند؟گفت رفیق بازی.به جوانی گفتند؟گفت پول و ثروت.
دیشب که باران میبارید خواستم سراغت را بگیرم... ![]()
آسمون....!!!
یه شب خوب تو آسمون یه ستاره چشمک زنون خندید وگفت: کنارتم تا آخرش تاپای جون ستاره قشنگی بود آروم ونازومهربون ستاره شدعشق منو منم شدم عاشق اون اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون چون ماه اومد تو آسمون ستاره را دزدید و برد... نامهربون ستاره رفت بارفتنش منم شدم بی همزبون حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون...!! ![]()
مي خواهم بنويسم
نمي توانم ؛ يک کلمه به ذهنم مي رسد " تــــ ــــو " تمام شد اين هم نوشته ي امروز دلگرم کدامین امیدم . . . که در انتظار باز گشت تــــوام؟ رفتی که با بهار باز آیی . . . ولی افســوس ! خـــــزان آمد و . . . رفـــت و . . . تو نیــــامدی... ![]()
در عرض یـک دقیقه یک نـــفر رو میشه خــرد کرد در عرض یـک ساعت یــکی رو میشه دوست داشت در عــــرض یــک روز مـیـشـــه عـــــــــاشق شــــــد ولی یک عمر طول می کشه ، کسی رو فراموش کنی. ![]()
وقتی نیست نباید اشک بریزی باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ….تا کوه شوند ، تا سخت شوند ، همین ها تو را میسازد…سنگت می کند درست مثل خودش ! باید یادت باشد حالا که نیست اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …میدانی؟ … آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد ![]()
یادم باشد زندگی را دوست دارم.
رای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش در خاطري که توئي ، ديگران فراموشند ... ![]()
_کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟!... _خدایا ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن خیری ندیده ایم از این اختیار ها... _از دورها چه زیباست امواج آبی عشق اما دریغ و افسوس چون میرسی سرابه ...
یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟ دست ها بالا رفت.او گفت:من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم. او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟ باز هم دست ها بالا بودند.او جواب داد خوب. اگر این کار را کنم چه؟ او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد بعد آنها را برداشت و گفت: مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟ بازهم دستها بالا بودند سپس گفت: هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم شما هنوز هم آن ها را می خواستید چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید. اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم، مچاله می شویم و با تصمیم هایی که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم . و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد. شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید. کثیف یا تمیز،مچاله یا چین دار شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید. ارزش ما در کاری که انجام می دهیم یا کسی که می شناسیم نمی آید ارزش ما در این جمله است که: ما که هستیم؟ هیچ وقت فراموش نکنید که شما استثنایی هستید.
اینم چند تا اس ام اس قشنگ امید وارم خوشتون بیاد . نظر بدیدا
من از خدا خواستم به من توان ونیرو دهد. واو برسر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم . من از خدا خواستم به من عقل وخرد دهد . واو پیش پایم مسائلی گذاشت تا انها را حل کنم . من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند . واو به من فکر داد تا برای رفاهم تلاش بیشتری کنم . من از خدا خواستم به من شهامت دهد . واو خطراتی در زندگیم پدید اورد تا بر انها غلبه کنم . من از خدا خواستم به من عشق دهد . واو زجر کشیده ای را نشانم داد تا به ان محبت کنم . من از خدا خواستم به من برکت دهد . وخدا به من فرصت هایی داد تا از انها بهره ببرم . من هیچ یک از فرصت هایی که از خدا واستم دریافت نکردم اما به همه چیز هایی که نیاز داشتم رسیدم . ![]()
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که یک دستش مشعل ودر دست دیگرش سطل ابی گرفته بود ودر جاده ای روشن وتاریک قراه میرفت .مرد جلو رفت واز فرشته پرسید :این مشعل وسطل اب را کجا میبری؟ فرشته پاسخ داد :میخواهم با این مشعل بهشت را به اتش بکشم واتش جهنم را با این اب خاموش کنم .ان وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد . پس بیندیشیم به راستی اگر بهشت وجهنم نبود باز هم خدا را دوست داشتیم ؟ !
یک شب مردی در خواب دید که باخدا روی شن های ساحل قدم میزند .واز انجا تمامی مراحل زندگیش را می دید . ناگهان متوجه شد که مواقع شادی وخوشحالیش دو رد پا روی ساحل است . جاپای خودش وجای پای خدا .اما درمواقع سختی تنها یک جای پا روی شن ها بود .ان مرد باگلایه از خدا پرسید : چرا؟ در مواقع شادمانی با من بود اما در مواقع سختی ونومیدی تنهایم گذاشتی .خداوند پاسخ داد :من هیچ گاه تورا تنها نگذاشتم .در موقع رنج و نا امیدی او من تورا بردوش گرفته بودم وبا خود می بردم . این جای پای من است تو ان موقع روی شانه های من بودی . |
About
به وبلاگ من خوش آمدید
اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهريور 1392 مرداد 1392 تير 1392 ارديبهشت 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 AuthorsLinks
هاور بال
حواله یوان به چین
<-PollItems->
|