Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


سرخوشی

مترسک اینقدر دستانت را باز نکن ؛اینجا کسی تو را در آغوش نمی گیرد.

 

میان این همه گرگ خودم را به موش مردگی زده ام،نه اینکه از خورده شدن بترسم ،طاقت زخم تازه را ندارم .

 

خدایا ببخش که نان تو را می خورم و فرمان شیطان می برم.

 

چه فرقی میکند وسوسه ی سیب یا حوا

برای کسی که آدم نیست؟!؟!؟!

 

روزانه هزاران انسان به دنیا می آیند... اما انسانیت در حال انقراض است‏

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

 

+نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت10:50توسط ملکه برفی | |

نعره ی هیچ شیری خانه ی چوبی را خراب نمی کند؛

من از سکوت موریانه ها می ترسم ...!

 

مرجان سرخ

 

+نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت10:46توسط ملکه برفی | |

  *دوستی مثل سیمان خیسه ، که هر قدر بمونی رفتنت سخت می شه ، اگر هم بری جای پات برای همیشه باقی می مونه.


   * او را گرفتند به جرم چیدن یک شاخه گل زیرا دستانش بوی گل می داد، وهیچ وقت فکر نکردند شاید گلی کاشته باشد.


    *تو می ری و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ،اما برای

تماشای تو همین یک لحظه باقیست.


  *  می دونی قشنگی راه رفتن زیر بارون چیه ؟اینه که هیچ کس نمی تونه اشکاتو ببینه!


    *ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب اما دلي كه ميشكنه ميشه يه سوال بي جواب . .


   * مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم... مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم


   * هنگامي که شادماني يا اندوهتان بزرگتر شود ، دنيا کوچکتر مي شود.

.. جبران خليل جبران ..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت10:39توسط ملکه برفی | |

 آدمها ... :

... وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند .

... وقتی که بزرگتر می شوند ، پول دارند ، ولی وقتِ هدیه خریدن ندارند.

... وقتی که پیر می شوند ، پول دارند ؛ وقت هم دارند ، ولی مادر ندارند !

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت10:25توسط ملکه برفی | |

عمق نگرانی های ما؛

فاصله ی ما را از خدا نشان می دهد .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد


 

+نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت10:22توسط ملکه برفی | |

تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم

 

**********

 

آرزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی

 

**********

 

کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود...!

 

**********

 

در دهستان اصالت های عشق   میتوان شبنم فروش ساده بود   میتوان روی اجاق عاطفه   چای خوش طعم وفا را دم نمود

 

**********

 

روزی روزگاری، اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان

 

**********

 

آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی .

 

**********

 

شانس هرگز کافی نیست

 

**********

 

زندگی شهد گل است زنبور زمان می مکدش انچه می ماند عسل خاطره است

 

**********

 

امروز اولین روز بقیه عمر شماست

 

**********

 

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست

 

گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست

 

سرگرم  به خود زخم زدن در همه عمر

 

هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

 

دیریست که از خانه خرابان جهانم

 

بر سقف فروریخته ام چلچله ای نیست

 

**********

 

انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست ، انتخاب با خودته ! تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی . . .

 

**********

 

این عشق آتشین ز دلم پاک نمی شود

مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

 

**********

 

یا رب به کمند عشق پابستم کن // از دامن غیر خود تهی دستم کن

یکباره ز اندیشه عقلم برهان // وز باده صاف سرمستم کن

 

**********

 

تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان‏تر است، تحمل اندوه از گدایی شادی راحت‏تر است. بهتر است انسان بمیرد تا به گدایی زندگی برخیزد

 

**********

 

وقتی دلم از همه کس و همه جا میگیره این جمله رو با خودم زمزمه میکنم:چشم اگر خطا کند دل که خطا نمیکند تن به زمانه دادهام هر چه زمانه میکند

 

**********

 

وقتی کبوتری شروع به مهاجرت با کلاغ ها می کنه پرهایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه میشود

 

**********

 

به ستاره ای که واست چشمک می زنه دلخوش نکن چون این کارو از روی عادت انجام میده !!

 

**********

 

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است   /    کار من از گریه گذشته است به آن می خندم

+نوشته شده در جمعه 28 تير 1392برچسب:,ساعت10:12توسط ملکه برفی | |

و بعد از رفتنت تنها من ماندم و فانوسی از خاطره ها کنج طاقچه اتاق …
دود میکند و میسوزد و می سوزاند !!!
.
.
مغز هم دندون داره ، فقط جای غذا ؛ “خـاطــــره” گیر میکنه‌ لاش …
.
.
شاید از مد افتاده باشد
شاید دیگر اندازه ام نباشد
اما همچنان عطر خاطره میدهد پیراهنی که روی شانه هایش اشک ریخته ای !!!
.
.
خاطره یعنی
یه سکوت غیر منتظره میون خنده های بلند …
.
.
یکی از بدترین ظلم هایی که “عطرها” و “آهنگها” به ما میکنن اینه که بدون اجازه گرفتن ، هولمون میدن وسط خاطرات !

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+نوشته شده در سه شنبه 25 تير 1392برچسب:,ساعت9:47توسط ملکه برفی | |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

گذار طلوع کند آفتاب از هر طرف که دلش میخواهد …
من روزم را با خاطره ی “تو” آغاز کنم …
.
.
سینمای ذهنم هر شب همان فیلم همیشگی را پخش میکند …
خاطرات بودنت را …
.
.
گاهی به خاک سپردن یک جسد از خواباندن یک قاب عکس آسانتر است ؛ لعنت به خاطرات !
.
.
از صمیم قلب برای بعضی از خاطرات آرزوی فراموش شدن میکنم …
.
.
خاطره ها را رشوه می دهم به روزهایم تا از بی تو بودن صدایشان در نیاید !!!
.
.
هر شب مجوز اکران خاطره هایمان را صادر می کند روی پرده ی خیالم ، دلتنگی !
.
.
خاطراتم را خیس کردند چشمان بارانی ام …

http://gfx.parstools.com/gifanimations-dividers/dividers/blog-divider111.gif

+نوشته شده در سه شنبه 25 تير 1392برچسب:,ساعت9:43توسط ملکه برفی | |

کاش دفتر خاطراتم چراغ جادو بود تا هروقت از سر دلتنگی به رویش دست می ‌کشیدم ، تو از درونش با آرزوی من بیرون می آمدی …
.
.
به صدایت که معتاد شدم رفتی !!!
حالا هر روز خاطره تزریق میکنم …
.
.
خاطره اگر در جهنم هم باشد دل را تنگ جهنم میکند و تو با تمام بهشتی بودنت در حسرت جهنمی …
.
.
یادت هست ، خیالت هست ، خاطراتت هست ، فقط کمی جای تو خالیست ، نمی آیی ؟
.
.
زیر درخت سیب نذر کرده ام به آمدنت …
فصل شکوفه زدن از خاطرات نزدیک است !
.
.
نمیدانم چه بر سرِ من و این خیابان ها آمده که هر جایی میخواهم بروم به کوچه ی خاطراتمان میرسد …
.
.
هیچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند …


 

+نوشته شده در سه شنبه 25 تير 1392برچسب:,ساعت9:38توسط ملکه برفی | |

گالری تصاویر سوسا وب تولز

این هوای خوب بارانی ، حال خوب می خواهد … ولی حیف !
.
.
چه بارانی !!! اما چه فایده ؟؟؟
تو اینجا نیستی و باران بی تو یعنی سوزاندن تن سیگار !
.
.
تا یادت می کنم باران می آید …
نمیدانستم لمس خیالت هم وضو می خواهد !
.
.
هنوز هم وقتی باران می آید تنم را به قطرات باران می سپارم …
می گویند باران رساناست ؛ شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند !
.
.
کمی آرام تر باران …
او دیگر کنارم نیست !
.
.
یک نفر هست که از پنجره ها
نرم و آهسته مرا می‌خواند
گرمی لهجه ی بارانی او
تا ابد توی دلم می‌ماند
.
.
عصر جمعه دلگیر تر میشود وقتی باران باشد و تو نه !
.
.
باران ! باران ! با تو قراری دارم
یک لحظه مبار با تو کاری دارم
وانگاه چنان ببار ، کابم ببرد
من در دلم از دوست غباری دارم
.
.
باران ببار … ببار بر سر همه آنان که ایستاده اند زیر آسمان تنهایی ها …
.
.
آهای تو …
توی این روزهای بارونی فکری به حال جای خالیت کردی ؟؟؟
.
.
باران از جنس من است و من از جنس باران …
هر دو بی هدف می باریم به امید رویش یک امید از جنس عطر تنت !
زود برگرد ، باران نزدیک است !
.
.
چتر نمی‌خواهد هوای بارانی ، تو را می‌خواهد !!!
.
.
باران خیال تو آخر می کشد مرا …
ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …
.
.
گونه هایت خیس است ؟
باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها
همدم خوبی نیست برای درد ها
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …
.
.
وقتی دلم گرفت ، زیرِ بازان گریه کردم …
وقتی اشکهایم میان قطره های باران گم شدند ، تازه فهمیدم غمِ من چقدر کوچک است و غمِ آسمان چقدر بزرگ …
.
.
دیشب که باران آمد میخواستم سراغت را بگیرم اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم باز زیر چتر دیگرانی …
.
.
غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
سینه ام آشوب و دل خونابه است
غصه می سوزد مرا ، باران ببار

+نوشته شده در سه شنبه 25 تير 1392برچسب:,ساعت9:36توسط ملکه برفی | |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند می شود …
اما اینجا باران که میزند بوی “خاطره ها” بلند میشود !
.
.
باران ببار …
بگذار اشک هایم غریب نباشند …
.
.
پشت پنجره نشسته ام و باران میبارد …
ناودانی چشمانم سرازیر شده است !
.
.
دل من کلبه بارانی است و تو آن باران بی اجازه ای که ناگهان در احساس من چکه می کنی …
.
.
وقتی به هوای دیدنت قلب ابرها هم تند تند میتپد …
یاد تو مثل چیزی شبیه یک قطره باران بر لب های خشک و ترک خورد ام لیز میخورد …
.
.
باران ببار … ببار که شاید پس از بارش تو به یادش رنگین کمانی در دلم برپا شود !
.
.
باران که بند بیاید تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن ! .
.
باران نبار ؛ من نه چتر دارم نه یار …
.
.
نمک روی زخم است بارانی که بی تو می بارد !
.
.
زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها ، اما …
تابلوی قشنگی شده ایم : من و جاده و باران !
.
.
اگر باران ببارد باز می آیم درون کوچه امید و از ترکیب دستانم برایت چتر میسازم ، مبادا قطره ای باران بیازارد نگاه مهربانت را …
.
.
کاش نامت باران بود ؛ آنوقت تمام مردم شهر همراه با من برای آمدنت دعا می کردند …
.
.
تلنگر کوچکی است باران ، وقتی فراموش می کنیم آسمان کجاست !!!
.
.
زیر چتر مهربانیت مرا پناه میدهی ؟
بارانی ام امشب …
.
.
باران ببار و تمام خاطره ها را بشور
تمام دوستت دارم ها
تمام عاشقانه ها
ببار که من هم شرم نکنم ، من هم ببارم !
.
.
آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش میکنند …
همین که باران بند آمد خیلی ها چتر هایشان را جا میگذارند …

+نوشته شده در سه شنبه 25 تير 1392برچسب:,ساعت9:30توسط ملکه برفی | |