Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


سرخوشی

در جایی که همه زغال فروش شده اند و دیگران را سیاه میکنند بیا کمی از مد افتاده باشیم !

سپید بمانیم …

——————————————————

یه میز هرچقدرم که گرون قیمت و شیک و سلطنتی باشه اگه ۴تا پایه ش مثل هم و یه اندازه نباشن میز نمیشه …
کسی رو پیدا کن که پایه ت باشه !

——————————————————

بیا و عاشقانه سلام کن
و بعد برای همیشه برو …
دلگیر نخواهم شد
دیگر به دیدارهای ناگهانی…
دوست داشتنهای موقتی…
و رفتنهای بی خداحافظی
عادت کرده ام …

——————————————————

خدایـــــــــــا …

من دلـــم را صــابــون زدم به عـشـــق او

چـــرا چـشـمانـم می سـوزنــــد؟ …

——————————————————

تنها ترسم از اون دنیا اینه که مردم اینجا هم میان اونجا !

دل کندن از اون همه عشقی که به تو داشتم

منو به جایی رسوند که حالا ،

تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم:

عاشقمی؟!! خب به درک…!!

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392برچسب:,ساعت15:16توسط ملکه برفی | |

یکی بود که اونم رفت . . .

کاش از اول غیر از خدا هیچکس نبود !

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392برچسب:,ساعت15:15توسط ملکه برفی | |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

یادش بخــیر
وقتـی بودی
نیـازی به شمـردن ستـاره ها نبـود
اصـلا یـادم نیـست
ستـاره ای بـود یا نبـود
هـر چـه بـود شـیریـن بـود
حتـی بـی خـوابی بـدون شمـردن ستــاره ها

 

گفــتی ” خـودت را جـای مـن بگـذار ” …

گـذاشـتم … می بیـــنی … ! امّـــا نــرفتــه ام …

 

مــن خوبـم

خسـته نیســتم

فـقط گـاهـی

دســتم بـه ایـن زندگـی نمــی رود !!

 

تنها چیزی که تو زندگیم به صورت تخصصی بهش تسلط دارم،

انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتنه

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392برچسب:,ساعت15:13توسط ملکه برفی | |

 

هَمیـــشه بـاید کســـی باشد
تا بغــض*هایت را قـبل از لرزیدن چــانه ات بفهمد…..
آهای فلانـــــــی… بــفــهــم!!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392برچسب:,ساعت15:12توسط ملکه برفی | |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

 

پشت ســــرم حرف بود

حدیــث شد

میترســــم آیه شود

سوره اش کنند به جعـــــــــل

بعد تفسیـــرم کنند این جماعت نـا اهـــل

 

به زخمهایم می نگری ؟!
درد ندارند دیـــــــــــــــگر
روزی که رفتـــــــــــــــی ،
مرگ تمام درد هایم را با خودش بـــــــــــــــرد !
مرده ها درد نـــــــــــــــمی کشند
حرف آخرم این
برنگرد دیـــــــــــــــگر
زنده ام نـــــــــــکن

 

لطفـاً دستگـاه  شـوک را خـامـوش کـُن

و لبـانت را ببنـــد

جملـــه هـای عاشقـــانـه دیگــر فـایـده نـدارد !

عشق ، درونـم مـرد دیگـــر

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392برچسب:,ساعت14:41توسط ملکه برفی | |

ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ “ﮐﻢ ﮐﻢ” ﺍﺗﻔﺎﻕ میفته
ﭘﺲ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ “ﯾﻬﻮ” ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﯽ ﮐﻪ خیلی ﺩﯾﺮ شده واسه دوست داشتن پدر و مادرت !

 

خیلیا هستن که “طالبتن”
اما فقط بعضیا ” لایقتن”
حواست باشه با کی گرم میگیری !

 

 

چه سخت است تنگ ماهی بودن
اگر بشکنی قاتلی و اگر نشکنی زندانبان
خوش به حال آب !

 

 

دروغگو زیاد نشده ، حرف راستِ که مفت هم نمیارزه
راه که بی راه بشه ، غریبه میشه راه بلد !

 

ﺟﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ
ﺳﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺍﻭ ﺧﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ !

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392برچسب:,ساعت10:52توسط ملکه برفی | |

یادش بخیر که گشتم با تو شبی هم آغوش
زنگ صدای قلبت قرنیست مانده در گوش
اکنون من و سراب و سیگار نیمه خاموش
حرفی دگر نمانده ، یادم تو را فراموش

 

خاموش شدی در من ، درست مثل سیگاری نیمه که پرت کرده باشند میان جوی !

 

سیگار بهانه‌ است ، درد میکشیم !

 

 

دنیا عجیب است
آدمها رنگارنگ ، دود سیگارها یکرنگ !

 

سیگارهای تلخ مرا به خوابهای شیرین بردند
کاش می توانستم خوابهایم را به تصویر بکشم !

 

 

دلم سیگار می خواهد ولی نه برای کشیدن
برای داغ کردن دستی که خوبی میکند !

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392برچسب:,ساعت10:44توسط ملکه برفی | |

دیگر سیر شده ام از تمام مونث ها و مذکر های بی وجود. 
هرکه را میبینم انگار جلد او را پوشیده است. 
نمیدانم شاید این خوب است اما زجرم میدهد. 
دیدنت نبش قبر میکند تمام خاطراتم را. 
مردانگی برایت تعریفی دارد ؟! 
تو به چه میگویی مردانگی ؟! 
من اگر نامرد بودم تا امروز برایت نمینوشتم. 
من مرد هستم غرور مردانه دارم… 
“بی تو تنها نخواهم ماند حتی یک روز” 
این جمله را از وقتی رفته ای با خودم زمزمه میکنم. 
من هنوز “منم” اما تو دیگر “تو” نیستی. 
تو شده ای “شما” 
حتی یادم رفته… 
یادم رفته تمام با تو بودن هایم ! 
نمیخواهمت دیگر حتی خاطراتت را 
برو… 
در را هم پشت سرت ببند من دیگر عاشق نخواهم شد ؟! 
بدم می اید از تمام “دوست داشتن ها”. 
نمیدانم چرا، اما از وقتی رفته ای قلبم درد میکند. 
شاید جای توست که درد میکند. 
اما ترجیح میدهم این دردها را به خوشی با تو بودن. 
برو 

منبع:http://www.rezaaa.ir/

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1392برچسب:,ساعت10:33توسط ملکه برفی | |