شاعر وفرشته






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


سرخوشی

شاعر وفرشته ای باهم دوست شدند .

فرشته پری به شاعر داد وشاعر شعری به فرشته .

شاعر پر فزشته را لای دفترش گذاشت وشعر هایش بوی اسمان گرفت وفرشته شعر شاعر را زمزمه کرد ودهانش مزه

عشق گرفت ....

خداگفت :دیگر تمام شد دیگر زندگی برای هردوتان دشوار میشود !

زیرا شاعری که بوی اسمان رابشنود زمینبرایش کوچک استو فرشته ای که مزه عشق را بچشد اشمان برایش تنگ

میشود ..

 



نظرات شما عزیزان:

نيلوفر
ساعت8:54---12 بهمن 1391
سلام.داستان زيبايي بود.وب زيبايي داريد.

من شما رو لينك كردم.منم لينك كنيد.مرسي.

با ادرس:

www.my world2.loxblog.com

و اسم:

دنياي من..(دختري از شهر غم...)
پاسخ:مرسی دوست خوبم


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





+نوشته شده در پنج شنبه 12 بهمن 1391برچسب:متن,متن جالب,ساعت8:13توسط ملکه برفی | |