Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


سرخوشی

شاعر وفرشته ای باهم دوست شدند .

فرشته پری به شاعر داد وشاعر شعری به فرشته .

شاعر پر فزشته را لای دفترش گذاشت وشعر هایش بوی اسمان گرفت وفرشته شعر شاعر را زمزمه کرد ودهانش مزه

عشق گرفت ....

خداگفت :دیگر تمام شد دیگر زندگی برای هردوتان دشوار میشود !

زیرا شاعری که بوی اسمان رابشنود زمینبرایش کوچک استو فرشته ای که مزه عشق را بچشد اشمان برایش تنگ

میشود ..

 

+نوشته شده در پنج شنبه 12 بهمن 1391برچسب:متن,متن جالب,ساعت8:13توسط ملکه برفی | |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 13 صفحه بعد